کلبـــــه تنهـــــــــــایی

این وبلاگ آرزوی تنهایی من اســـت و مورد پزیرش دوستان من اگر مایل به همدردی با دوست خود شویـــد نظرات رو ابلاغ کرده تا ادامه ....عشق هم بالاخره اتفاقی است که به قول شاعر، خواه ناخواه رخ می‌دهد. برای خیلی از روان‌شناس‌ها مطالعه این پدیده جالب است

عکس بازیگران خارجی - جدید
نویسنده : مجــــید - ساعت ۸:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۳۱
 

 
comment نظرات ()
 
عکس برتر -20
نویسنده : مجــــید - ساعت ۸:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۳۱
 


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : مجــــید - ساعت ٧:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۳۱
 

آهنگ جدید و فوق العاده زیبا از احسان غیبی با نام دلواپسی | با 2کیفیت متفاوت

( تنظیم : الیاس شیرزاد )

.:. Www.Song4ir.Com .:.

DownLoad Music ............ MP3 128

دلواپسی

DownLoad Music ............. OGG 56

دلواپسی

!!!
 
comment نظرات ()
 
عشق طوفانی
نویسنده : مجــــید - ساعت ۳:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱
 

عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی،
دوست داشتن پیوندی خودآگاه واز روی بصیرت روشن و زلال.

عشق بیشتر از غریزه آب می خورد وهرچه از غریزه سر زند بی ارزش است،
دوست داشتن از روح طلوع می کند وتا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج میگیرد.

عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست،و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر میگذارد
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میکند.


عشق طوفانی ومتلاطم است،
دوست داشتن آرام و استوار و پروقار وسرشاراز نجابت.


عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی "فهمیدن و اندیشیدن "نیست،
دوست داشتن ،دراوج،از سر حد عقل فراتر میرودو فهمیدن و اندیشیدن را از زمین میکند
و باخود به قله ی بلند اشراق میبرد.

عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند،
دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد.

عشق یک فریب بزرگ و قوی است ، دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی،بی انتها و مطلق.

عشق در دریا غرق شدن است،
دوست داشتن در دریا شنا کردن.

عشق بینایی را میگیرد،
دوست داشتن بینایی میدهد.

عشق خشن است و شدید و ناپایدار،
دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار.

عشق همواره با شک آلوده است،
دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر.

ازعشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر میشویم،
از دوست داشتن هرچه بیشتر ،تشنه تر.

عشق نیرویی است در عاشق ،که او را به معشوق میکشاند،
دوست داشتن جاذبه ای در دوست ، که دوست را به دوست می برد.

عشق تملک معشوق است،
دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست.

عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند،
دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد ومیخواهد که همه ی دلها آنچه را او از دوست در خود دارد ،داشته باشند.

در عشق رقیب منفور است،
در دوست داشتن است که:“هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند”
که حسد شاخصه ی عشق است
عشق معشوق را طعمه ی خویش میبیند
و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید
و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور میگردد

دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است
یک ابدیت بی مرز است ; که از جنس این عالم نیست.


 
comment نظرات ()
 
گفتی که می بوسم تو را
نویسنده : مجــــید - ساعت ۳:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱
 

گفتی که می بوسم تو را
گفتم تمنا می کنم
گفتی اگر بیند کسی
گفتم که حاشا می کنم
گفتی ز بخت بد اگر ناگه رقیب آید ز در ؟؟
گفتم که با افسونگری او را ز سر وا می کنم
گفتی که از بی طاقتی دل قصد یغما می کند
گفتم که با یغما گران باری مدارا می کنم
گفتی که پیوند تو را با نقد هستی می خرم
گفتم که ارزانتر از این من با تو سودا می کنم

گفتی اگر از کوی خود روزی تو رو گویم برو؟؟
گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم


 
comment نظرات ()
 
پنجره من
نویسنده : مجــــید - ساعت ۳:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱
 

از پنجره به بیرون نگاه کردم آسمان ابری بود ، شاخه های خشکیده زمزمه او را می کردن وانتظار او را می کشیدند ، قطره های آب نم نم آسمان را ترک می کردن و به زمین تبعید می شدند . همه چیز این روزها در انتظار می گذشت ، انتظاری که چند ثانیه بیش به ظهور موعودش نمانده بود . اما خورشید کم کم از پشت دیوار ابری بیرون آمد. امروز صبح با طلوع دوباره خورشید تاریکی ها از  بین رفت ومی شد فکر کرد که فرصتی مجدد برای زندگی و جبران دیروز هست. آنگاه بود که کائنات لبخند شادی سردادند. آخر چند روزی بود که پشت دیوار ابری نشته بود . خورشید از خود می پرسید که اگر او نباشد آیا کسی دل تنگ او می شود ؟ برای همین دیواری از ابر برای خود ساخت که پشت آن پنهان شود ، خورشید فکر می کرد که دیگر برای کائنات عادی شده برای همین نیاز به تحول داشت نیاز به اعلام وجود... با درخت کهنسال مشورت کرد، درخت به او گفت : اگر خورشید نباشد هیچ کس نیست . اما او باورنداشت و می خواست ایمان پیدا کند روزی که پنهان شد ، گلها دیگر نخندیدن ، آن روز رودخانه مسیر خود راگم کرد در نبود اوهمه چیز بوی کهنگی می داد . همه پیش درخت پیر رفتن ، او به آنها مژده ی ظهور می داد و می گفت روزی او خواهد آمد . چند روز گذشت اما هیچکس به این وعض عادت نکرد همه در سکوت مطلق انتظار او را می کشیدند . در تمام این مدت این تاریکی و سایه ها بودند که پایکوبی می کردند ، پادشاه تاریکی ها داشت دنیا رافتح می کرد ، که صدای زمین هم در آمد روبه آسمان کرد و گفت : ما به تونیاز داریم. در نبود تو درختان دیگر دست های یک دیگر را نمی گیرند ،در نبود تو رود خانه از مسیر خود گم شده ،در نبود تو بلبلان دیگر نمی خوانند در نبود تو شادی دیگر رنگی ندارد از خفا بیرون بیا پیش ما برگرد . وخورشید از پشت دیوار ابری بیرون آمد کم کم همه جارا دستی کشید و روشن کرد ،انگار بازی رنگها بود درختان سبز، گلهای سرخ آسمان آبی دنیای رنگی ...

و این گونه بود که خورشید به خود ایمان آورد وتمام کائنات نیز هر سپیده دم انتظار او را می کشیدند و طلوع خورشید دیگر یک عادت نبود......


 
comment نظرات ()
 
نامه های سرخ عشق نشونی از خط تو بود
نویسنده : مجــــید - ساعت ٢:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱
 

نامه های سرخ عشق نشونی از خط تو بود

عشق تو اومد و اشک واز چشمای من ربود

اونکه از عشق و وفا تو قلب من یه خونه ساخت

تو بودی که دست من زندگی رو با تو شناخت

پس چرا ساده گذشتی ای گل از نگاه من

هستی اما نمی خوای بگی چی بود گناه من

من نمیگم که کسی جز منو داری نازنین

تو وفا به عهدمون تو بهترینی رو زمین

لحظه های با تو بودن 


 
comment نظرات ()
 
مطالب روز
نویسنده : مجــــید - ساعت ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱٤
 

منبع مجازی عاشقان

www.Mchlove.Blogfa.coM


 
comment نظرات ()